تبليغاتX
ماراغا ... ماراویا

توحید تشریفات و توحید آذربایجان- نویسنده :  اولدوز خان

ائلگون(شنبه) ۱۰ اسفند ۱٣٨۷ - ۲٨ فوريه ۲۰۰۹ 

 

 

حتما فیلم تشریفات ساخته مهدی فخیم زاده را دیده اید.این فیلم در سال 1364 توسط این کارگردان ساخته شده است اگر از سال ساخت تا امروز 23 سال میگذرد و هر سال به مناسبتی حداقل دوبار نشان داده شود تقریبا 50 بار این فیلم توسط صدا وسیما نشان داده شده است . بنابراین دیدن هر آذربایجانی حداقل یک بار حتمی بودنش معقول و منطقی است. اما موضوع فیلم چیست؟ و چه رابطه ای به آذربایجان و توحید یا توحید های آن دارد؟ و تردید نگارنده و ارتباط آن با فیلم از چه قرار است؟ و طرح این موضوع بیشتر جنبه بررسی است و حکم قطعی بالطبع نمی توان داد.

حال خلاصه فیلم را تشریح کرده و قیاس آن را شروع میکنیم.

حسن رضا مطرب یک آدم و شهروند از طبقه پایین جامعه میباشد و کار عمده اش   دزدی در سطوح پایین و به عبارتی  دزد معمولی است . حسن در هنگام دزدی به صورت اتفاقی توسط ساوک دستگیر میشود. و مورد بازجویی قرار میگیرد. درحین بازجویی رییس بازجویان متوجه شباهت بیش از حد حسن به یک مبارز انقلابی و به زعم آنان شورشی تمام عیار میشود. یک آن در ذهن بازجو تعویض اینها و منحرف کردن جریان  نقش میبندد. حال نقشه بازجو حساب شده و بی نقص است.

اول آموزش ( الحق که هوش و ذکاوت  رضا ستودنی است و قابل باور بودن نقش توحید در ایشان) بعد رفتن به داخل جریان و مقبولیت وی و سپس اظهار ندامت و پشیمانی و منحرف دانستن فکر و اندیشه اش و اظهار آن در رسانه عمومی مانند تلویزیون و بعد برگشتن پیش زندانیان و تحقیر وی توسط زندانیان و خروج از زندان. رضا حسن مطرب به رانندگی در نزد همان بازجو مشغول میشود . چنین زندگی آرام آرام برای خود رضا که در نقش توحید است انزجارکننده میشود و روحش را آزار میدهد . برای رهایی از این وضعیت پیش همان مرد محترم در زندان میرود و کلیه قضایا را به او بازگو می کند و همان مرد محترم به اقرار میکند که همان لحظه اول ورود به زندان نقش بازی کردن و توحید نبودن اورا میدانسته است چون توحید پسر او بوده است و به خاطر سری ماندن جریان به هیچکس اظهار نکرده است. راه و چاره را از او می پرسد و پیر مر د به او میگوید همان توحیدی باش که بودی و او بعداز آن در هر تجمع و کوی گذری دست به افشاگری زده و آموزشهای دیده شده توسط ساواک را درست بر عکس و برعلیه آنان استفاده میکند. در شهر جار میافتد که توحید زنده است و رییس ساواک با حالت خشم میگوید توحید مرده است و امکان ندارد. اورا دستگیر کرده و رییس ساواک به او میگوید که تورا من توحید کردم تو همان دزدی هستی که بودی نه توحید مبارز یا توبه کن یا مثل توحید اعدام میشوی. رضا باجسارت تمام میگوید من رضا حسن مطرب دزد بودم و الان توحید هستم و مرگ را باآغوش باز میپذیرم. به دستور ساواک پای چوبه دار در زندان میرود. قبل از آن جلیلی رییس ساواک میپرسد اشتباه من کجا بوده است کار من بی عیب و نقص بود و رضا یا همان توحید میگوید که تو وجدان مر بیدار کردی و من الان توحید هستم و با اراده پای چوبه دار میرود و به استقبال مرگ میرود و توحید های دیگر در شهر پیدا میشوند و عجز و درماندگی ساواک را میبینیم و پایان فیلم.

حال به بررسی این جریان مپردازیم.

درهر جنبش و حرکتی هیئت حاکمه وقت جهت انحراف و سرکوب آن از هر اقدامی فروگذاری نمی کند و یکی از این روشها ساختن و پرداختن مبارزان دلخواه خود و داخل کردن آن به حرکت به صورت غیر قابل محسوس و بعد برنامه های مورد دلخواه خود.  بعد از تثبیت شدن موقعیت این مبارزان در داخل حرکت, اینان  شروع به انحراف و متهم کردن مبارزان راستین به انحراف از خواسته های مردم و رادیکال جلوه دادن مبارزان واقعی و در نهایت رویگردانی توده مردم از این افراد و سپیس سرکوب آنان توسط خود و یا همان مردم فریفته شده.

این فیلم واقعیتی است در کل جوامع عقب مانده و جهان سوم  که حاکمیت اجازه رشد وتوسعه مردم را از آنها گرفته و خود به جای آنان تصمیم میگیرد و اطلاعات آزاد نبوده  و رسانه ها  ضعیف هستند و جریانهای مستقل از حکومت ضعیف بوده و تشکلهای قوی  ومنسجم رایج در جوامع غربی تثبیت نشده اند  یا اصلا در متن جامعه نیستند و در هنگام عصیان جریانهای مستقل به هر طریق ممکن از پیشرفت تفکر آنان  در بین  مردم  ممانعت میکنند.

موضوعی  که به جریان ما در دادخواهی آذربایجانیان مربوط میشود بدین قرار است.

ابتدا به ساکن  توضیح اکید ما در اینجا ضروری مینماید که به هیچ عنوان شخصیت مورد نظرما در آذربایجان به هیچ وجه  به لحاظ شخصیتی وموقعیت اجتماعی با قهرمان اول فیلم تشریفات قابل مقایسه نیست و اساعه ادب به شخصیت اجتماعی و فردی ایشان نیست  و مبارزات ایشان را در چارچوب ایران اسلامی نمی توان انکار کرد فقط وجه اشتراک ایشان در موارد کلی است مانند بودن ایشان از طرف هیئت حاکمه و وابسته بودن ایشان به نظام جمهوری اسلامی ( با توجه به منصب و ممسئولیتها و سوابق مبارزاتی  ایشان در طول 30 سال گذشته) و بعد مطرح شدن ایشان در آذربایجان(به طریق کاندیدا شدن ایشان در دور ششم انتخابات مجلس شورای اسلامی) و عکس العمل حساب شده و به موقع ایشان در وقایع خرداد 85 و ارتباط  تنگا تنگ ایشان  با طیفی از جنبش دانشجویی آذربایجان و جمعی از فعالان حرکت ملی آذربایجان و طیفی از مسئولان حکومتی که علی حده است ...

 وجه تشابه ایشان را با قهرما ن فیلم  بررسی میکنیم

1-   قهرمان فیلم هیچ ارتباط فکری مسبوق به سابقه با مبارزرات توحید نداشته است . فرد مورد نظر ما در آذربایجان( توحید آذربایجان) هم هیچ سابقه مبارزاتی قبل از آن در حرکت ملی آذربایجان  مانند وقایع حزب خلق مسلمان و پرسشنامه صدا و سیما و .. نداشته است.

2-   قهرمان فیلم( توحید ) به صورت تصادفی  درموقعیت  فرد مبارز قرار میگیرد و الحق هم بهترین گزینه است. تصادفی بودن توحید آذربایجانی ما هم از این قرار است که ایشان در یک آن تصمیم میگیرد بعد از سالها سکونت در مرکز بیاید و از پرجمعیت ترین شهر آذربایجان نماینده مردم شود و میشود.

 ایشان میتوانند مواضع خود را با اسناد و مدارک و شواهد  درباره حزب خلق مسلمان که آبرو و حیثیت اکثر  آذربایجانیان ایران میباشد  ارائه نمایند  و بگویند که زمانیکه مرحوم  آیت الله شریعتمداری در محاصره حزب اللهی ها ی تازه به دوران رسیده بود در کدامین سنگر آذربایجان جانفشانی میکردند؟( البته از  کسی که خطبه عقد شان را امام   خمینی خوانده باشد طرفداری از آیت الله شریعتمداری  شوخی محض است.) 1

و یا در زمان پخش پرسشنامه موهن صدا و سیما اعلامیه ها را پخش میکردند توانستند از پشت میز منصبشان اعلامیه ای اعتراضی را متوجه  صدا و سیما کنند یا  حداقل در حمایت از دانشجویان معترض دامشگاه تبریز

بیانیه ای را صادر نمایند شاید جسارت و شجاعت ایشان مصلحتی و به زمان و مکان در نظر گرفته شده توسط بزرگانش  بوده است؟

3-   قهرمان فیلم در زندان با آغوش باز توسط بقیه زندانیها پذیرفته میشود و به او مانند یک مبارز توده مردم نگاه میکنند و او را ارج مینهنند . توحید آذربایجان هم با رای اکثریت به نمایندگی مجلس و بی سابقه ترین رای نفر اول   پذیرفته میشود , پس مرحله ارج گذاری توسط مردم آذربایجان صورت گرفته است.

4-    قهرمان فیلم اعتقادی به افکار و عقاید توحید واقعی نداشت و آن را بیشتر از جنبه سرگرمی و هیجان و بازیگوشی خود دنبال میکرد و در دل به حامیان توحید واقعی میخندید. توحید آذربایجان در چندین مجلس ابراز داشته زیاد به افکار و عقاید فعالان حرکت ملی  آذربایجان روی خوش نشان نمیدهد برای مثال بزرگداشت شیخ محمد خیاباینی را به یاد بیاورید ایشان بعد از سخنرانی  جناب ایواز طاها (که مسلط به زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی , مدیر مسئول نشریه وزین یارپاق اردبیل) پشت تریبون رفته با قیافه حق به جانب فرمودند من از سخنان ایشان هیچ سر در نیاوردم یعنی به جای اظهار تاسف که یک ترک آذربایجانی است و نمیداند که شهروندش که به زبان مادری خود صحبت میکند و واژه ها و کلمات به کاربرده شده برایش نامانوس است با لحن تمسخر آمیز بدرقه میکند . لطفا به لحن کلام ایشان در فیلم نگاه کنید تا متوجه منظور بنده شوید. و یا واژه میللتچی که بیشتر فعالان حرکت ملی  آذربایجان به این نام به دیده احترام و افتخار مینگرند برای ایشان همراه با انزجار است یعنی دقیقا تعریف ایشان ازواژه " میللتچی "همان تعبیر مخالفان حرکت ملی آذربایجان که به دیده اتهام مینگرند و  پان ترکیست و تورانچی  لقب میزنند. این واژه تعریف واضحی در بین فعالان دارد آن اینکه آذربایجان را یک ملت میدانند( نه یک واژه تحقیر آمیز قوم) و در راه سعادت ملت  آذربایجان به صورت مدنی  بی وقفه تلاش میکنند. و این واژه را با تمام افتخار به کار میبرند. البته که برای ایشان قابل درک نیست.

البته  مطرح کردن این  موضوع آلت دست نمایندگان دیگران نشود چون مانقورت بودن بقیه نمایندگان آذربایجان برای کسی پوشیده نیست و لااقل توحید ما تا این مرحله خوب آمده است ولی شما که اصلا انگار نه انگار آذربایجانی هست و نه آذربایجانی که از حقوق آنان دفاع کنید افتخارشان برگشت بودجه به پایتخت و ارسال آن به شهر اصفهان و بقیه مراکز دردانه حاکمیت و بقیه افتخارات که مورد قبول حاکمیتباشد بماند و بدیهی است ملت آذربایجان و تاریخ در مورد اینها قضاوت خواهد کرد.

حال بقیه نقش ایشان در حرکت ملی آذربایجان مانند فیلم خواهد بود یا نه ؟ بخشهای بعدی را به دست زمان میسپاریم تا گذشت زمان این رابه نفع مردم نشان دهد یا به نفع هیئت حاکمه.

  

 اما نکته جالب اینجاست که  چندی است که طیفی از فعالان حرکت ملی آذربایجان در بیرون  از محافل آکادمیک و طیفی از فعالان دانشجویی که ذکر آن ضروری نیست و خودشان بهتر هر کس دیگری میدانند که مخاطب آنها ست , میخواهند این  فرد را به صحنه حرکت ملی آذربایجان تحمیل نمایند و جالب اینکه فعالان خارج از دانشگاه میتوانند به صورت مستقل حمایت کنند و هیچ خرده ای هم بر ایشان منطقا گرفته نمیشود اما فعالان دانشجویی مورد نظر از یک نقطه اساسی غافل هستند که هر فعال سیاسی چه در داخل حرکت و چه در بیرون از حرکت ملی آذربایجان  می تواند خود را به جنبش دانشجویی متصل کند و از حمایت نخبگان آذربایجان بی نصیب نماند نکته اینجاست که اینها رهرو آن فعال سیاسی هستند  و گفته ایشان در حد یک فرمان و دستور مورد اجرا قرار میگیرد . بدیهی است که ایشان خیلی باهوشتر از آنست که بازیچه دست یک عده دانشجو گردد پس کمال مطلوب برایشان رهرو کردن جنبش دانشجویی  در چارچوب سیاست ها و اهداف خود  میباشد اما اینا ن  معلوم نیست دانسته یا ندانسته مصرا پیگیر این جریان هستند تا ایشان را نماد حرکت ملی آذربایجان در ایران معرفی نمایند.

بازنگری گذشته ایشان که به طور خلاصه اشاره میشود  می تواند برای ما راهگشا باشد . اجداد ایشان در هادیشهر فعلی ساکن بوده و پدرشان به اقتضای شغلشان(کارمند راه آهن) اجبارا خانه به دوش بوده است ودر نهایت در سال 1320 در تهران ساکن شده اند . به علت پرورش یافتن در یک خانواده مذهبی طبیعتا در جریانات سیاسی مذهبی ها  جای گرفته است و به فرمان امام خمینی از خدمت سربازی فرار کرده و به انقلابیون پیوسته است. بعد از انقلاب به سبب بودن در تهران با طیف حامی اما خمینی یا همان حزب اللهی ها ی انقلابی نشت و برخاست کرده است و از اندیشه های آنان متاثر شده است. ÷س طبیعتا آذربایجان و مساله آیت الله شریعت مداری در اولویتهای بعدی ایشان بوده است و به سبب این خوش خدمتی هاست که ایشان در مناصب  مختلف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به خدمت مشغول بوده است و بقیه قضایا تا کاندید شدن ایشان از شهر بزرگ آذربایجان تبریزو حومه.

جالب است در بیوگرافی ایشان ( به نقل از سایت رسمی ایشان ) خبری از فولکلور و ادبیات آذربایجان خبری نیست و به اذعان خودشان خواننده های مورد علاقه اش قبل از انقلاب  ایرج و گلپایگانی و عارف که همه اینها  از خوانندگان فارس   بوده اند به غیر از عارف که ایشان ترک هست ولی به فارسی ترانه می خواند و بعد از انقلاب افتخارشان گوش دادن به شجریان و افتخاری و اصفهانی و رضا صادقی و قمیشی است البته اینجا به هیچ  وجه توهین  به ساحت مورد احترام بنده به هنرمندان نیست و ایشان برای بنده قابل احترام بوده و هست درد ما یک چیزی به غیر از این مسایل است وآن  سایه شوم و سنگین آسیمیلاسیون شوونیزم  فارس هست  یعنی شخص فرهیخته و نخبه آذربایجانی بدون آنکه از بزرگان موسیقی آذربایجان ( اعم از عاشیقهای بزرگ آذربایجان و موسیقیدانان بزرگ مانند  رشید بهبوداف , علی سلیمی و ....) سخنی به میان آورد ناخودآگاه ذهنش این افراد را به پیش کشیده است پس طبیعی است که ایشان یکی از قربانیان آسیمیلاسیون فرهنگی استعمار شوونیزم فارس می باشد و در سلسبیل تهران( محله  تولد و زندگی ایشان) کدامین فرهنگ و ادبیات آذربایجان به ایشان نشان داده شده است تا ایشان خاطره یا حس نوستالژیک به سرزمین  مادری اش را در ذهنش داشته باشد به غیر از هر از گاهی دید و بازدید از اقوام و فامیل در آذربایجان که تنها خاطره ایشان از دوران کودکی و نوجوانی اش هست .

تعجب بنده از ایشان اینست که آیا ایشان فقط آمده در تبریز دست به افشا گری زده و حرکات پوپولیستی انجام دهد و دست به افشاگری میانه روها و تکنوکراتها و بقیه مقامات بلند پایه ایران بزند چه نیازی بود به تبریز بیاید؟ از همان پایتخت چند خیابان آن طرفتر از محله خودشان  هم میتوانست این کار را جلوی مجلس در بهارستان  و حتی در داخل مجلس با رای تهرانیان انجام دهد  . آذربایجان و آذربایجانی که تریبونهایش ( نداشتن صدا و سیمای مروج فرهنگ اصیل آذربایجان , نداشتن مطبوعات مستقل, نداشتن حتی یک کرسی به زبان وادبیات آذربایجان در دانشگاه های استانهای آذربایجان, تشکیلات و احزاب مستقل خواهان حقوق عقب مانده فرهنگی , اقتصادی , اجتماعی, سیاسی  و  دیگر تریبونهای مدنی ) از دستش گرفته شده است در چنین مواقعی تنها تریبون را نمایندگان خود در مجلس میدانند و چه کسی جسورتر و شجاعتر از کاندیدای مورد نظر ما که من لفظ "توحید آذربایجان " را  به کار میبرم میتواند این نقش را ایفا کند.

حال با این همه تفاسیر شخصی بنده این سئوال در ذهن متبادر میشود که آیا ایشان واقعا نماینده بر حق آذربایجان وآذربایجانی هست یا برنامه ای  از پیش تعیین شده از طرف نظام جمهوری اسلامی ایران؟

به هرحال اگر حرکت ملی آذربایجان به قدری فراگیر شده باشد که بتواند افراد و رجال سیاسی آذربایجانی  درون حاکمیت   را  در خود حل کرده و از آنها یک مبارز واقعی ملت آذربایجان بسازد یا در صورت ضعیف بودن حرکت ملی آذربایجان  چنین افرادی  مطمئنا تاثیر گذاربوده  و در بدبینانه ترین حالت مطلوب نظام جمهوری اسلامی که همان انحراف از خواسته های واقعی و برحق  ملت مظلوم آذربایجان است را فراهم نمایند.

منتقدان این نوشته با این منطق که  به هر حال  ایشان مدافع حقوق آذربایجان است و در جبهه فعالان حرکت قرار دارد تما بدی و خوبی ایشامن برای ما مورد قبول است و نباید اختلافهای ما را طرف مقابلمالن بدان آن هم در عصر ارتباطات و بمب رسانه ای که محال ممکن است ,( به قول چپگرایان    مانند سیروس مددی  ما نمیتوانیم لباسهای چرکین خود را در ویترین قرار دهیم  باید  چراغ خاموش حرکت کنیم) اما این چنین حرکاتی در صورت برملا شدن  در افکار عمومی آن چنان ضربه ای به حرکت ملی آذربایجان میزند که قابل جبران نبوده و تجمیع افکار عمومی و همراه کردن آن  با حرکت ملی آذربایجان  چندین نسل به تعویق می افتد. بنابراین با شفاف کردن مواضعمان در قبال ملت آذربایجان و حاکمیت میتوانیم از بروز چنینن وقایعی جلوگیری نماییم .

پس در بوته نقد گذاشتن چنین افرادی شاید در کوتاه مدت اختلافی بین فعالان بیندازد اما در بلند مدت به نفع همه فعالان هست که خود را همیشه مقابل مردم گذاشته تا عملکرد  آنان را به نقد بکشند  . نباید به خاطر مبارزاتشان خود را مصون از نقد دانسته و در مقابل انتقاد خود را رویین تن کنند. نسلی از فعالان به عرصه ظهور رسیده است که زیاد ایدئولوژیک نمی اندیشد و به راحتی با منطق و استدلال دوستان با سابقه خود را در بوته  نقد گذاشته و تحلیل و ارزیابی میکند این یک پیشرفت و گام  رو به جلو است که حرکت ملی آذربایجان خود را مصون از نقد ندانسته و همیشه پاسخگوی عملکرد خود است.   

گذر زمان بهترین قاضی و داور در این  جریانات است

به امید آن روز که این مبارزات بر حق به  نفع ملت مظلوم آذربایجان تمام شود .

گلجک بیزیمدیر.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 14:32  توسط آراز(rm)  | 







+++++++++++++++++++++++++++++++++++


در صورت بروز هرگونه سوالی و یا مشکلی میتواند توسط ایمیل و یا وبلاگ رشیدا با من در ارتباط باشید

WEB : www.rashida.blogfa.com

OR

www.rashida.tk

E-mail : r_a_s_h_i_d_a@walla.com

Yahoo ID : r_a_s_h_i_d_a



ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->